سيد جعفر سجادى

1559

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

ك ك - ( اصطلاح ادبى ) كاف مفرده حرف جاره است و آن براى چند معنى است 1 - تشبيه مانند « زيد كالاسد » 2 - تعليل مانند « ويكانه لا يفلح الكافرون » كه در مقام تعجب گويد زيرا كفار رستگار نشوند 3 - استعلا ، چنان كه « كيف اصبحت فيقال كخير » اى على خير 4 - توكيد مانند « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » كه كاف زائده است . و گاه اسميه به كار برده مىشود و مرادف مثل است و گاه جاره است مانند « يضحكن عن كالبرد » و كاف غير جاره برد دو نوع است يكى ضمير منصوب يا مجرور مانند « ما ودعك ربك » و « ذلك . تلك اياك . إياكما » و ديگر متصل به بعضى از اسماء افعال مانند « حيهلك ، رويدك » ( از مغنى ص 91 ) و نيز ( ك ) كنايت از كفايت و كافى بردن حق است بر بندگان كه فرمود وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً پس حق همهء مهمات بندگان را كافى است مهمات دنيائى و آخرتى مادى و معنوى . مولانا گويد : كاف كافى آمد او بهر عباد * صدق وعدهء كهيعص كافيم بدهم ترا من جمله خير * بىسبب بىواسطهء يارى غير كافيم بىنان ترا سيرى دهم * بىسپاه و لشكرت ميرى دهم كافيم بىدارويت درمان كنم * كوه را و چاه را ميدان كنم كائِن - ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء كائن اسم فاعل از كون است يعنى موجود و مقابل فاسد است آنچه موجود است و موجود شود